لم مثال و مثل افلاطونی
شاید برای عده ای که در مباحث فلسفی وارد می شوند این شبهه بوجود آید که عالم مثال همان مثل افلاطونی است لازم است که هر کدام را به اختصار توضیح دهیم ” عالم مثال که آن را عالم برزخ نیز می نامند مرتبه ای از هستی است که از ماده مجرد است ولی از آثار آن بر کنار نمی باشد.یک موجود برزخی یا مثالی ، موجودی است که در عین اینکه از کم و کیف و همچنین وضع و سایر اعراض برخوردار است از ماده مجرد می باشد.پیروان حکمت مشائی عقل فعال را که آخرین عقول طولیه به شمار می آید علت وجود این عالم دانسته اند.
حکیم متاله شهاب الدین سهروردی علت وجودی عالم مثال را برخی از عقول متکافئه که آنها را عقول عرضیه می نامند به شمار آورده است در عالم مثال صور جوهریه تمثل پذیرفته و به شکل های گوناگون ظاهر می گردند.اختلاف اشکال و تفاوت هیئت ها در عالم مثال به وحدت شخصیه یک فعلیت جوهری لطمه وارد نمی آورد حکمای اسلامی عالم مثال را به دو قسم منفصل و متصل تقسیم کرده و آنها را خیال متصل و خیال منفصل نیز می نامند.خیال منفصل عالمی است که قائم به خود بوده و از نفوسی جزئیه متخیله بی نیاز و مستقل می باشد.خیال متصل بعکس خیال منفصل قائم به نفوسی جزئیه بوده و پیوسته در متخیله افراد ظهور می پذیرد باید توجه داشت که در عالم خیال متصل احیانا صوری به ظهور می رسد که نتیجه دعابت نفوس بوده و دارای ملاک و ضابطه عقلی نمی باشد این گونه صور جزافیه در عالم مثال منفصل موجود نبوده و نمی توان آنها را از افعال حکیم به شمار آورد.
سهروردی صور معلقه را عالم مثال دانسته و مثل معلقه را غیر از مثل افلاطونی به شمار آورده.وی بر این عقیده است که مثل افلاطونی عبارتند از موجودات که در عالم انوار عقلیه ثابت می باشند ولی در نظر این فیلسوف متاله مثل معلقه تنها در عالم اشباح مجرده متحقق می باشند.”12
لازم به یادآوری است که عالم مثال چون بین عالم ماده و عالم عقل است آنرا برزخ نامیده اند. “و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون”13