مجهز کند.1
درمتوناسلامی نسبت بهامرپیکار ومبارزه که با تعابیری همچون “جهاد” و” قتال” مشخصشده، توجه فراوانیمبذولگردیده وازآنجا که این مهم بهعنوان یکی از واجبات دینی به شمار میرود ودراسلام دارای جایگاه ویژه واهمیت قابل توجهی است، مباحث بسیاری درباره آن از دیدگاههای مختلف بهعملآمده است. قرآن وکتب حدیث اعم ازعامه وخاصه مکرراًٌ درمناسبات مختلف به بیان جنبههای گوناگون جهاد از قبیل: اهمیت، شرایط جنگ و صلح و مسائلی از این قبیل پرداختهاند.
قرآن دربرخی ازآیات مسلمانان را امر به جنگ و جهاد کرده وآن را یکی از وظائف آنان برشمرده و حتی گروههایی را که مسلمین با آنها مبارزه میکنند مشخص مینماید. خداوند درسوره بقره آیه 216 میفرماید: “حکم جهاد برای شما مقررگردید وحال آنکه برشما ناگوار و مکروه است ولیکن چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح در آن بوده و چه بسیار شود که چیزی را دوست دارید و درواقع شر وفساد شما درآن است و خداوند برمصالح امور داناست و شما نادانید.”1ونیز خداوند میفرماید:” یا ایهاالنبیحرضالمؤمنینعلیالقتال”2 ای پیامبر مؤمنان را به جنگ وکارزار تشویق کن. “وقاتلو حتیالاتکون فتنه ویکون الدین الله”3 و با کافران جهاد کنید تافتنه و فساد از روی زمین بر طرف شود و همه را آئین، دین خدا باشد.
دستهای ازآیات هستند که هدفکلی مبارزه و جهاداسلامی را مشخصمینمایند یعنی”سبیل الله “، بنابر اینآیات مسلمانان بایدبرای رسیدن به این هدف و به منظور جلوگیری از ایجاد موانعی که دراین راه وجود دارد به مبارزه برخیزند. “وقاتلو هم فی سبیل الله و اعلموا انالله سمیع علیم”4 وجهاد کنید در راه خدا و بدانید که خدا به گفتار و کردار خلق شنوا و داناست. همچنین درسوره نساء آیه 76 میفرمایند: “الذینامنوایقاتلون فیسبیلالله والذین کفروا یقاتلون فیسبیلالطاغوت.” اهل ایمان در راه خدا و کافران در راه شیطان جهاد می کنند.
قرآن درحالیکه مسلمانان را امر وتشویق به جنگ و کارزار در راه خدا مینماید درپارهای از آیات به بیان خصائص و ویژگیهای دشمنان اسلام و کسانی که باید با آنها به مبارزه نموده میپردازد برخی از این گروهها که در قرآن ازآنها یاد شده عبارتند از: گروههای محارب و مفسد که خداوند درمورد این گروه درآیه 33 از سوره مائده میفرماید:”همانا کیفرآنان که با خدا و رسولش به جنگ برخیزند و در زمین به فساد بکوشند جز این نباشد که آنها را به قتل رسانیده یا به دارکشند و یا دست و پایشان به خلاف ببرند یا به نفی بلد وتبعید از سرزمین صالحان دور کنند، این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنها است اما درآخرت به عذابی بزرگ معذب خواهند بود.” گروه دیگر گروههای بیایمان که به محرمات اسلام وقعی نمینهند. دراینخصوص در قرآن آمده است: “قاتلواالذین لایؤمنون باللهولابالیوم الاخر ولایحرمون ما حرم الله و رسوله و لایدینون دینالحق من الذیناوتوالکتاب حتی بعطول الجزیه عن ید و هم صاغرون”1 ای اهل ایمان به هرکسکه بهخدا وروز قیامت ایمان نیاورده وآنچه خدا ورسولشحرام کرده حرام نمیدانند و به دین وآئیناسلام نمیگروند، قتال و کارزار نمائید تا آن گاه که با ذلت و تواضع به اسلام جزیه دهند.
علاوه برموارد فوق بامطالعهدرآیات قرآن ویژگیهای گروههای دیگریرا مییابیم که خداونددستورجنگ باآنها راجایزدانستهاست ازجمله اینگروهها میتوان به گروه دوستان وهواداران شیطان، گروه مادیگرایان، گروهکافران، مشرکین ومنافقین، گروه ظالمین وستمگران و … اشاره نمود.
بدیهیاستاسلام دینی نیست که بر پایه و اساسجنگ و خونریزی پایهگذاری شده باشد، بلکه درحقیقت باید گفتکه پایه و اساس دیناسلام برصلح و دوستی استوار است. طبق نصصریح قرآن، دراسلام صلح و دوستی بهتر ازجنگ و خونریزی میباشد.2 اما با توجه به رفتاری که افراد و گروههای مختلف غیرمسلمان با مسلمین درمقابله بااسلام اتخاذ میکنند مسلمین نیز ناچار باید با اینگونه رفتارها مقابله نموده و به جهاد برخیزند، همچنیندراسلام و قرآن جنگ و کارزار با برخی از افراد منع شده است ازجمله کسانی که در حنگ شرکت ندارند، زنان، کودکان، پیران وسالخوردگان و….
بنددوم: جنگ از دیدگاه حقوق بینالملل
جنگ اعمال قدرت مسلحانه کشورها علیه یکدیگر میباشد که مشروط به اعلام صریح قبلی آنان است و هدف ازآن معمولاً تحمیل اراده مهاجم درجهت منافع و مصالح ملی است. در مقابل صلح که یک وضعیت عادی میباشد، جنگ یک حالت استثناییاست، درنتیجه حقوق جنگ نیز در برابر حقوق پیشگیریکننده جنگ، یک حقوق استثناییاست. حقوق جنگ شامل قواعدی است که حاکم بردوران جنگ میباشد و کشورهای متخاصم ودرگیری در روابط خصمانه خود با یکدیگر و باکشورهای بیطرف، بایستیآن قواعدرا مدنظر قرار دهند وآنرا رعایت نمایند.1
در حقوق بینالملل، جنگ شیوه اجبار همراه با اعمال قدرت و زوراست که میتوان آن را از نظرحقوقی چنینتعریف نمود: جنگ به عنوان “ابزار سیاست ملی ” مجموعه عملیات و اقدامات قهرآمیزمسلحانهای است که درچارچوب مناسبات کشورها (دو یا چندکشور) روی میدهد و موجب اجرای قواعدخاصیدرکل مناسبات آنها با یکدیگر وهمچنین با کشورهای ثالث میشود. در این جهت حداقل یکی از طرفین مخاصمه درصدد تحمیل نقطه نظرات سیاسی خود بر دیگری است. به این ترتیب عملیات قهر آمیز مسلحانه وسیله و هدف تحمیل اراده مهاجم میباشد. درمجموع مفهوم حقوقیجنگ شامل چهار رکناساسی است: الف )عنصر تشکیلاتیوسازمانی کشورها: یکی
ازعناصر اساسی سازنده مفهوم جنگ عنصرتشکیلاتی وسازمانیکشورها میباشد. لازمه جنگ نبرد نیروهای مسلح دو کشور با یکدیگر است از اینرو جنگ را میتوان گاهینوعی رابطهیا ارتباط بیندوکشور یاکشورهای دیگر تلقی نمود. به عقیده”ژان ژاک روسو”که درکتاب قرارداد اجتماعی آمدهاست، جنگ بههیچ وجه رابطهی انسان با انسان نیست، بلکه رابطه کشور با کشوراست که در آن افراد نه بهعنوان انسان بلکه به مثابه شهروندان و مدا فعان وتنها بر حسب تصادف و اتفاق با یکدیگر دشمن میشوند.
ب) عناصرمادی(اعمال قدرت مسلحانه): عنصر دیگرجنگ، عنصرمادی است وآن اعمال قدرتیا خشونت مسلحانهواقعی وعملی میباشد به تعبیر دیگر جنگ همیشه با عملیات و اقدامات قهرآمیز مسلحانهای همراه است که توسط نیروهای مسلح کشورهایمتخاصم وتحتفرماندهی، اقتدار ومسئولیت آنها صورت میگیرد. بدون استفاده از نیروی اسلحه جنگ معنی ومفهوم حقوقیندارد. حقوق بینالملل مشخصنمیکندکه عملیات قهرآمیزمسلحانه باید درچه سطحیباشد تا جنگ تلقی شود ولی به طور کلی و از حیث حقوقی، جنگ زمانی آغاز میشود که توسل موثر و واقعی به اسلحه صورت گرفته باشد. جنگ با آتشبس خاتمه پیدا نمیکند. آتشبس پایان عملیات جنگی استنه پایان خود جنگ. پایان قطعی جنگ زمانیاست که با انعقاد معاهدهای صلح میان متهاجمان برقرار باشد .
ج)عنصرمعنوی یاروانشناختی(قصدونیتجنگ): جنگ بدون قصدونیت معنیومفهومیندارد. درکنفرانسهای لاهه(1970)کشورهایامضاءکنندهمعاهدات با اعلام صریح، اراده را جهت مبادرت بهجنگ ضروری دانستند. طبق عهدنامهسوم مربوط به شروع مخاصمات مورخ18 اکتبر1907جنگ قانوناً هنگامیآغاز میشود که اخطار صریح قبلی به صورت اعلامیه جنگ بدون قید و شرط تلقی میشود، صورتگرفته باشد. هرگاه یکیاز کشورهای متعاهد عهدنامهی سوم، مخاصماترا بدوناعلام قبلیآغاز کنداز تعهدات خودعدولکرده ومرتکب جرم بینالمللی شده است. الزام به اعلام قبلی جنگ یک قاعدهی قراردادی نیست بلکه یک قاعده شناخته شده شرطی است که عمومیت جهانی دارد.
د) هدف دار بودن جنگ(منافع و مصالح ملی): عنصرچهارم جنگ، مشخص بودن و غایت جنگ است یعنی کشورآغازگر جنگ هدف معین و نهایی دارد که همواره در صددپیگیری و نیل به آن است. این هدف معمولاً تحمیل یا قبولاندن یک نقطه نظرسیاسیو یا بهعبارت دیگر یک منظور و هدف ملی میباشد. در واقع کشور مهاجم مدعیاست ‌جنگی که آغاز نموده براساس”منافع ومصالح ملی” بودهاست. به هرحال هنگامیکه جنگ فاقد خصیصه ملی باشد و بهعنوان ابزار سیاستملی تلقینگردد، دیگر واجد مفهوم خاص خود نیست. فرضاً عملیات نظامی معروف به عملیات پلیسی را که در اساسنامهی برخی سازمانهای بینالمللی از جمله سازمان مللمتحد پیشبینی شده است را نمیتوان جنگ نامید.1
بند سوم : آثار جنگ
بهمحض شروع مخاصمه حالت جنگ برقرار میشود و کلیه مناسبات و رفتارهای عادی میان متخاصمان قطع میگردد و جایخود را به رفتارها و مناسبات خصمانه میدهد. درنتیجه جنگ آثار حقوقی معینی را، چه نسبت به کشورها و چ